ای علی، ای تجسّم ایمانْ ای علی، ای تبلور مکتب. ای علی، ای تو مَعنیِ قرآن. یارمحمد صلی الله علیه و آله در «حرا» بودی و بازوی توانای اسلام، در «بدر» و شمشیر برنده ایمان در «احد». از «مکه» تا «مدینه» را، با بال «هجرت» پیمودی و از مدینه تا کوفه را، برای پی ریزی حکومت عدل بی نظیر در گیتی، به شوقْ گذراندی و زندگی ات تمامْ این بود.
از «کعبه ولادت» تا «محراب شهادت»، فاصله ای از نور را طی کردی و همانند بسیاری از صفاتت که منحصر به توست، در این افتخار نیز بی شریک بودی.
| ندیده کسی در جهان این سعادت | به کعبه ولادت، به مسجد شهادت |
شب عجیبی است و حیدر کرّار حالت عجیب تری دارد. آسمان و ستارگانشْ وحشت زده از یک حادثه بزرگ خبر می دهند و علی علیه السلام می فرماید: «نه به من دروغ گفته اند و نه من دروغ می گویم. آن شبی را که به من وعده داده اند، همین امشب است.» او اینک تماشاگر آخرین شب حیات خویش در روی زمین است.
هر لحظه احساس می کند که در گذرگاه عمر خویش، به سرمنزل مقصود رسیده و به خوبی می داند که زمینْ منزل تنهایی و خانه بی کسی و دیار غربت است. راستی در این شب عجیب، بر مولامان علی چه گذشت؟
امشب، شب فروچکیدن قطره قطره دل هاست؛ شب گریه ستاره هاست. امشب، زمین نظاره گر اشک های مهتاب است و فردا آفتاب مویه می کند، در خویش می شکند و پژمرده می شود. امشب، دلِ آسمان گرفته است. امشب آرامش از همه جا رخت بربسته و فردا، طوفان سهم ناک حادثه ای تلخ، دل های مؤمنان خدا را سخت می لرزاند. فردا برکه دل ها، سرشار از تلخابه اندوه می گردد و پیاله دیدگانِ سرخ عشاق حق، پر از غمابه فراق می شود.
فردا، پرندگان سپیدبال آسمان آبی، پروازی سیاه می کنند. پروانه ها به گل ها تسلیت می گویند، قاصدک ها، دیگر خبری از شادمانی و سرور را زمزمه نمی کنند. فردا، همه جا و همه چیز به رنگ عزاست و این همه، در سوگ مرتضی علیه السلام است.